دوری اما همکناری
آخر این انتظاری
توی زمهریر دستام
نفس گرم بهاری
یک پرنده یک امیدی
مثل دفتر سفیدی
خط خورشید چشات رو
روی مشق شب کشیدی
یک نشونه یک چراغی
در نقره کوب باغی
برای ساحل خلوت
مثل تابستون داغی
مثل دریا پر رازی
از ترانه بی نیازی
تیله ی آخر عشقی
برای نجات بازی
تو مثل ماه قشنگی
تو شب شعرای نابم
من یک لبخند قدیمی
رو لب عکس تو قابم
تو مثل سیب گلابی
مثل بیداری تو خوابی
عمری چشمام رو بستم
یک دفعه بیا به خوابم
با ستاره هم نگاهی
چهره ی زلال ماه ای
مثل یک حدس درستی
سر تردید دو راهی
جرئت دستای آدم
برای چیدن سیبی
یک دریچه روی دیوار
یک دلیلی واسه تکرار
هم مثل سلام اول
هم مثل خدانگهدار
یک پلی واسه رفاقت
زنگ بیداری ساعت
هر جا باشی مثل سایه
باتوام تا بی نهایت